آخرین فرصت آمریکا و چین برای عقبنشینی از لبه پرتگاه | تلفات جنگ غیرقابل تصور است | لحظه را دریاب، فردا دیر است!
به گزارش اقتصادنیوز، از اوایل دهه ۲۰۱۰، رابطه پکن و واشنگتن بهتدریج از تعامل محتاطانه به رقابت پرتنش تغییر مسیر داده است. هر دو طرف گامبهگام، راهبردهایی از امنیت ملی را برگزیدهاند که دیگری را نه صرفا یک رقیب، بلکه تهدید اصلی برای ارزشهای بنیادین، مشروعیت سیاسی و منافع حیاتی ملی خود میدانند.
حرکت پیوسته بهسوی خصومت ساختاری
دیوید ام. لمپتون و وانگ جیسی در فارن افرز نوشتند: تحول روابط بین آمریکا و ژاپن در 16 سال گذشته، فقط محصول رویدادهای خارجی نبوده اند؛ بلکه انگیزههای سیاسی داخلی، رقابتهای بوروکراتیک و نگرانیهای عمیق درباره آسیبپذیری، افول و جایگاه جهانی نیز در آن نقش داشتهاند. تلاشهای فزاینده و تهاجمیتر چین و آمریکا برای بازدارندگی در برابر دیگری، اصطکاک را در حوزههای دفاعی، اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک افزایش داده است. در حقیقت آنچه در ابتدا رفتار احتیاطی این دو رقیب بود، اکنون به مواضع راهبردی تقویتکننده متقابل تبدیل شده که خصومت بلندمدت را مبنای سیاستگذاری قرار داده است.
جهان گرفتار یک رقابت بیپایان شده است
جهانی که دو قدرت برتر آن راهبردهای خود را بر دشمنی متقابل بنا کنند، جهانی است مملو از مسابقه تسلیحاتی، فلج نهادی و غفلت از تهدیدهای مشترک جهانی. تهدیدهایی همچون تغییرات اقلیمی، بیماری های همهگیر و بیثباتی مالی. در چنین شرایطی درگیریها به سادگی ممکن است که از کنترل خارج شوند.
در غیاب سازوکارهای مهارکننده مؤثر، مسیر کنونی این خطر را دارد که دو جامعه و کل نظام بینالملل را در وضعیت خصومت مدیریتشده و ناامنی مزمن قفل کند؛ در این وضعیت رقابت به هدف اصلی تبدیل میشود و هزینههایش را نه فقط پکن و واشنگتن، بلکه سراسر جهان میپردازند.
با تشدید تنشهایی که ریشه در بیاعتمادی و فشارهای سیاسی داخلی دارند، خطر امروز بیش از آنکه یک درگیری عامدانه باشد، یک درگیری تصادفی است. برای نمونه، تکرار حوادثی چون برخورد یک جنگنده چینی و هواپیمای شناسایی EP-3 آمریکا در نزدیکی جزیره هاینان آوریل ۲۰۰۱، یا بمباران سفارت چین در بلگراد در مه ۱۹۹۹ که آمریکا آن را حادثهای ناخواسته میداند، در شرایط امروز میتواند نه فقط جنگ بلکه جنگی هستهای را رقم بزند.
یک پنجره محدود اما واقعی
با این حال، این مسیر برگشتناپذیر نیست. ماههای پیشرو شاید فرصتی نادر را فراهم کنند و تحولات سیاسی، ضرورتهای اقتصادی و خستگی راهبردی در هر دو کشور، زمینه را برای تثبیت و عادیسازی روابط مهیا کند. البته؛ چنین فرصتهایی به شدت شکنندهاند.
ما بهعنوان پژوهشگرانی باسابقه در آمریکا و چین، نزدیک به شش دهه فراز و فرود روابط دوجانبه را تجربه کردهایم و سایه تقابل را بهخوبی میشناسیم، اما از ورود به یک جنگ سرد تازه بیزاریم. بدون اقدام آگاهانه و بهموقع سیاستگذاران، رقابت بهطور پیشفرض ادامه دار خواهد شد و خطر رویارویی با پیامدهای جهانی، افزایش مییابد. آنچه جهان امروز نیاز دارد، نه بازگشت صرف به الگوهای سنتی تعامل، بلکه نوعی عادیسازی نوین است که هر دو طرف را از لبه پرتگاه دور کند.
خصومتی که نهادینه شد
در وضعیت کنونی، هر طرف دیگری را از منظر بدبینانهترین فرضیات نگاه می کند.
در واشنگتن، چین بهعنوان چالش نظاممند اصلی برای رهبری جهانی آمریکا، برتری فناورانه، سلطه اقتصادی و هنجارهای دموکراتیک تعریف میشود. از سویی در پکن، آمریکا مانع اصلی در مسیر پیشرفت چین، تضعیف حزب کمونیست و حفظ برتری اول آمریکا تلقی میشود.
این برداشتها تنها در سطح گفتار نیستند؛ بلکه در برنامهریزی نظامی، ساختارهای ائتلافی، رژیمهای کنترل صادرات و دیپلماسی عمومی نیز نهادینه شدهاند؛ عواملی که دو کشور را در وضعیت مداوم بیاعتمادی و واکنشپذیری متقابل قفل کردهاند.
رقابت تسلیحاتی در عصر هوش مصنوعی
در حوزه نظامی نیز بهدلیل نوسازی سریع زرادخانههای هستهای و گسترش سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی، بازدارندگی پیچیدهتر و نامطمئنتر شده است. این پیچیدگی کشورها را به تنوعبخشی و افزایش تسلیحات سوق میدهد، مسابقهای شتابگرفته که هزینه و ابهام را افزایش میدهد.
در غرب اقیانوس آرام، برخوردهای نزدیک دریایی و هوایی شدت یافتهاند. خطر درگیری نظامی،بر اثر خطای محاسباتی یا حادثه، دیگر فرضی نیست؛ درگیریهایی که میان دو قدرت هستهای و دو اقتصاد بزرگ جهان رخ خواهد داد.

از وابستگی متقابل اقتصادی تا آسیبپذیری
در سال ۲۰۰۱ و همزمان با پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی، تولید ناخالص داخلی سرانه چین ۱,۰۶۵ دلار و آمریکا ۳۷,۱۳۳ دلار بود. تا سال ۲۰۲۳، این ارقام بهترتیب به ۱۲,۹۵۱ و ۸۲,۷۶۹ دلار رسید. هر دو کشور در این دوره رشد چشمگیری داشتند، هرچند برخی مناطق مانند شمالشرق چین و غرب میانه آمریکا، دچار آسیب شدند.
با این حال، اکنون هر دو کشور وابستگی اقتصادی را بیش از آنکه عاملی برای ثبات بدانند، نوعی آسیبپذیری تلقی میکنند. کنترلهای صادراتی گسترده، سیاستهای صنعتی و بازچینی زنجیرههای تأمین جای کارآمدی را گرفتهاند. مفاهیمی چون جداسازی، کاهش ریسک و خوداتکایی به تولید، بازتاب همین واقعیتاند؛ این که آمادگی برای تحمل هزینه اقتصادی بهمنظور کاهش وابستگی وجود دارد.
اختلال در تجارت عناصر خاکی کمیاب و فروش تراشههای پیشرفته نمونههایی روشن از این روند است.
وقتی هرگونه سازش معنای بدی دارد...
پس از همهگیری کرونا، شمار بازدیدکنندگان آمریکایی در چین بهشدت کاهش یافته است. همکاریهای دانشگاهی و علمی محدود شده و صدور ویزای دانشجویی F-1 برای دانشجویان چینی تقریبا ۲۷ درصد کاهش یافته است. قوانین برخی ایالتهای آمریکا همکاری با نهادهای آموزشی چین را محدود میکند و در چین نیز مقامهای محلی از ابتکارهای علمی مشترک واهمه دارند.
با تضعیف ارتباطات مردمی، هر دو دولت رابطه را بیشتر در چارچوب ژئوپلیتیکی و حتی تمدنی بازتعریف میکنند؛ وضعیتی که هر نشانهای از سازش در داخل کشور را سمی نشان میدهد.
جنگ در خاطره جمعی نسل ها
نویسندگان این گزارش که هر دو در آستانه ۸۰ سالگی قرار دارند، دورانی را به یاد دارند که خصومت آمریکا و چین انتزاعی نبود و در جنگ کره و جنگ ویتنام تجلی یافت. بیش از ۳۰ هزار آمریکایی در کره و بیش از ۵۸ هزار نفر در ویتنام جان باختند. نسل آمریکاییها، با تمرینهای حمله هستهای در مدارس بزرگ شد.
در چین نیز جنگ کره هزینه سنگینی داشت؛ بیش از ۱۸۰ هزار کشته و بسیج گسترده نیروها. در فاصله ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸، بیش از ۳۲۰ هزار نیروی چینی برای مأموریتهای دفاع هوایی، مهندسی و لجستیک به ویتنام اعزام شدند.
این نسل آموخت که خصومت راهبردی چگونه به کلاسهای درس، خانوادهها و آرزوهای فردی نفوذ میکند.

احتمال ترمیم روابط وجود دارد
در اوایل دهه ۱۹۷۰ و پس از تماسهای محرمانه میان ژو انلای و هنری کیسینجر، مائو تسهتونگ و ریچارد نیکسون روند ترمیم روابط را آغاز کردند. امروز نیز نشانههایی وجود دارد که شی جینپینگ و دونالد ترامپ ممکن است لحظهای مشابه را بپذیرند.
در اکتبر ۲۰۲۵، این دو رهبر در بوسان دیدار کردند و بر همکاری و کاهش تنش، بهویژه در تجارت، تأکید نمودند. چین موافقت کرد خرید سویا از آمریکا را از سر بگیرد، کنترل صادرات عناصر کمیاب را تعلیق کند و در مهار قاچاق فنتانیل همکاری کند. ترامپ نیز از لحن تقابلی فاصله گرفت و شی را رهبری بزرگ از کشوری قدرتمند خواند.
با این حال، این دیدار بیشتر بر تجارت متمرکز بود و به مسائل راهبردی عمیقتر نپرداخت.
تایوان نقطه اشتعال اصلی است
شاید بهترین نقطه برای آغاز تثبیت روابط، حساسترین موضوع، یعنی مسئله تایوان باشد. قانون ضدجداییطلبی چین (۲۰۰۵) شرایط مشخصی را برای توسل به اقدامات غیرصلحآمیز تعیین کرده است و یکی از این شرایط اعلام استقلال رسمی تایوان است. طبق معیارهای خود پکن شرایط کنونی هنوز به آن سطح نرسیده است.
پکن همچنان ترجیح خود را برای اتحاد مسالمتآمیز اعلام میکند و مانورهای نظامی را اقدامی بازدارنده میداند. اکنون زمان آن است که دو کشور به یکدیگر اطمینان دهند؛ پکن با تأکید مجدد بر نیت صلحآمیز، و واشنگتن با بازگشت به موضع عدم حمایت از استقلال تایوان.
بنابراین کلمات اهمیت دارند؛ همانگونه که اظهارات نخستوزیر ژاپن در نوامبر ۲۰۲۵ درباره احتمال دخالت در مناقشه تایوان، باعث افزایش تنش ها شد.
دیوارهای فرهنگی باید فرو بریزند
دو کشور میتوانند با بازگشایی کنسولگریهای تعطیلشده در هیوستون و چنگدو، کاهش متقابل تعرفهها و کاستن از برخی یارانههای صادراتی، فضای روابط اقتصادی را بهبود بخشند. تعرفهها بیش از همه به اقشار آسیبپذیر لطمه میزنند و اجرای سلیقهای آنها بستر فساد را فراهم میکند.
همچنین دیوارهای فرهنگی نیز باید فرو بریزند. مواردی چون کاهش محدودیت بر حضور خبرنگاران، احیای تبادلات دانشگاهی و پرهیز از برچسبزنی امنیتی به دانشجویان و پژوهشگران باید در دستور کار قرار بگیرند.
گفتوگوهای نظامی مستقیم نیز برای کاهش خطر سوءمحاسبه ضروری است، با این رویکرد که تنشها گذرا نیستند، بلکه بخشی از روندی بلندمدتاند.
لحظه را دریاب، فردا دیر است!
امروزه سیاست گذاران و محققان در هر دو کشور، ابزارهای تحلیلی فوق العاده ای از جمله هوش مصنوعی در اختیار دارند؛ چیزی که نسل پیشین نداشتند. این ظرفیت فنی برای مدیریت درست روابط جهانی ضروری است، اما حتی پیشرفته ترین ابزارها نیز نمیتوانند یک جنگ واقعی را شبیه سازی کنند؛ جنگی که تلفات جانی غیرقابل تصوری را به بار خواهد آورد.
بنابراین، جلوگیری از یک رویارویی مرگبار نیازمند حافظه تاریخی، تجربه بحران و اعتماد متقابل ساختهشده در طول دهههاست.
اکنون فرصتی کوتاه برای بازسازی سازوکارهای مهارکننده وجود دارد. اگر پکن و واشنگتن این فرصت را از دست بدهند، حفظ منافع راهبردی در آینده برایشان دشوار خواهد شد.
همانگونه که نیکسون در سفر تاریخی خود در سال ۱۹۷۲ به چین و من باب ضرورت تعامل سازنده چین و آمریکا نوشت: دههزار سال دیر است؛ امروز را دریاب، ساعت ها را دریاب!
ارسال نظر